حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )
278
الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )
شده با جعبههاى مخصوصى كه طبق جديدترين جعبههاى كندوى عسل در پيشرفتهترين كشورها ساخته شده بودند ؛ زنبورستانى كه بهطور غيرمترقبه در آن بيابان خالى به چشم ما خورد ، با ظاهر و باطن روستا در تضاد بود . حقيقت زندگى فرقهء نزاريه : همچنان به سمت پايين به حركت خود ادامه داديم كه يك اتومبيل جيپ نظامى كه تنها اتومبيل موجود در جادهء طولانى بود ، به چشم ما خورد . آنگاه سلسله جبالى در برابرمان آشكارا نمايان شد و در آن دره ، روستاى « راز ميان » كه به زودى از آن سخن خواهيم گفت و در بالاى آن ، قلعهء لمبسر ، يكى از قلاع نزاريان ، نمايان شد . قلعهء لمبسر يكى از قلعهها و سرزمينهايى بود كه ما قصد رسيدن و ديدن آن را داشتيم . در اينجا ، در برابر راز ميان كه پوشيده از مزارع و باغها بود و قلعهء لمبسر از فراز كوههاى بلند ، بر آن اشراف داشت ، حقيقت سرزمين حسن صباح نمايان مىشود . زندگى در اين سرزمين همچنان كه از وصف قلعهها و بيان اماكن آن بر مىآيد ، خشك و خشن نبوده است . [ به عبارت ديگر ] چنين نيست كه زندگى در اين سرزمين ، زندگى نظامى و چريكى منحصر به فرد باشد . آنجا بر آن قلعهء بلند و بر فراز آن كوه ، قلعهء لمبسر با آن ابهت و فاصلهاش با ديگر قلاع ، وجود دارد . در آنجا عقول نظاميان جولان داشته ، كنكاش فدائيان تدارك ديده مىشده است . اينجا در اين درهء دلگشا ، در « راز ميان » و در سايهء درختان و گسترهء سبزىها و جريان آب ، زندگى شاد و لذتبخش مىشود . اينجا دستان